آندیا عشق من و بابایی

آندیا دختر شهریوری

دندون در آوردن آندیا کوچولو

سلام عشقم  امروز دندونت سر زده ...بعد از اون همه نق نق کردنا و درد کشیدنات بالاخره دندونات در اومدن .بابایی اینقد دلش میخواد دندوناتو ببینه امشب میاد .خیلی شیرینی دندوناتم چین چینی زده بیرون خیلی نازه . فدای دختر گلم بشم 
2 تير 1395

فرشته کوچولوی من

سلام سلام سلام بروی ماهت ماه من  اول از رشدت بگم که  دیگه پاتوی ده ماهگی گذاشتی وزنتم ٩کیلو شده  اینقد زبل و ریزه میزه و نازی عین عروسک میمونی  مامانی رو ببخش که دیر به دیر برات مینویسه عزیزم شروع کردم برای ارشد میخونم و تنها انگیزم  عشقم باباییه و تویی ... میخوام وقتی بزرگ شدی بهم افتخار کنی دعا میکنم که مشکلات روزمره بهم اجازه بدن که به هدفم برسم    و برات همون مامانی بشم که دوست داری  قربون دختر نازم برم طبق معمول خوابیدی و من خاطرات قندو عسلت رو مینویسم
27 خرداد 1395

دخترم دنیای من

سلام  فرشته کوچولوی مامانی طبق معمول خوابیدی و من دارم برات مینویسم فردا تولدمه سی سالم میشه خیلی دلم میخواد این خاطره رو یه روز بخونی خیلی خوشحالم که دارمت و تو هدیه تولد امسال منی  اولین ساله که یکم خرداد باهامی  مامانی فدای چهره مهربونت بشم عزیزم همیشه باش,فقط همین 
31 ارديبهشت 1395

از تو برای تو مینویسم

جوجه خوشکلیه مامان و بابایی .....قربون اون قد وبالات برم. بابایی همین حالا زنگ زده و برات دلتنگه از راه دور برات بوس فرستاده  یکم نق نقو شدی شاید تو این ماه دندونات سر بزنه بیرون  عزیزم.
19 ارديبهشت 1395

مغز بادوم مامانی آندیا خانم

سلام   دخترم سلام بروی ماهت  و چشمای سیاهت دیگه کامل چهار دست و پا میری یه  کوچولو هم رو پاهات می ایستی دوستت دارم شیرینم بابایی اینقد بهت  وابسته شده که همش,دلش برات تنگ میشه خیلی نازی  تو رو روک هم راه میری   دیگه امروز هشت ماهت تموم شد  چشم نخوری مامان جون  دورت بگرده مامانی,
17 ارديبهشت 1395

سال ٩۵ عید نوروز

سلام دختر گلم اولین بهارت مبارک مهمون داشتم عزیزم دیر پیام تبریک عیدت رو گذلشتم الانم دیر وقته بیدار موندم تا  اولین خاطره سال جدیدت رو ثبت کنم عزیزم مهربون مامان خیلی ناز شدی دیگه کلی عقب عقب میری و شیرین شدی گلم خیلی دوستت دارم  بهار من و بابایی هم با تو قشنگ تر شده  بلا شدی حسابی دل بابایی رو بردی همش دوست داره پیشت باشه
4 فروردين 1395

روزای آخر سال

امروز گل من دقیقا ۶ماهش تموم میشه و فردا لاید واکسن بزنه  این روزا تمرین چهار دست و پا رفتن میکنی البته دنده عقب من و بابایی هم میخندیم  طبق معمول پسونکت تو دهنت خوابیدی بزنم به تخته غذات رو هم خوب میخوری مامانی خسته نمیشه پا به پات میاد و خاطره های قشنگ کوچولوتو برات مینویسه که وقتی بزرگ شدی با خوندنشون خنده بیاد روی لبات  گل ناز مامان دوستت دارم
16 اسفند 1394

شروع غذا خوردن آندیا خانوم کوچولو

سلام مامانی این روزا شروع کردی به خوردن سرلاک و حریره ....یه روز دوست داری یه روز دوست نداری برات فیلم میگیرم که بعدها ببینی و بخندی که چقد صورتت رو با دستای کوچولوت کثیف میکنی طلا ی مامانی من و تو اومدیم اصفهان بابایی سر کاره فعلا خیلی دلتنگته هرشب  زنگ میزنه تو تماس تصویری قربون صدقت میره راستی پسونک صورتیه رو خونه عمو رضا جا گذاشتیم خیلی بهش عادت داشتی خاله رفت برات خرید میترسیدم اون مدلی گیرم نیاد و برای پسونکت گریه کنی این جدیده سبزه عکستو گرفتم خیلی به صورتت میاد جوجم
4 اسفند 1394